خرید بک لینک

آپلود عکس

به وقت نم نم باران که ما در گویش خود خاکی وارش می نامیدیم و خورشید هم دزدانه از لای ابرهای بهاری به زمین سرک میکشید, رنگین کمان هایی قوسی بسیار زیبایی شکل می گرفت که برای ما هم مظهر زیبایی بود و هم معمایی ناشناخته که این رنگین کمان در کجا به زمین می خورد. و همین بانی داستانی زیبا شده بود که با دیدن آن برای هم تعریف می کردیم. وقتی آرش برای نجات ایران زمین با کمانش به قله دماوند رفت نگاهی به اطراف کرد و نگاهی به آسمان. وارش خاکی به آرامی در حال باریدن بود و صورت آرش از قطرات ریز باران خیس و باران به مانند شبنمی صبحگاهی قطراتش به آرامی از ریش انبوهش به زمین می چکید. معلوم نیست که این قطره ها آیا فقط از نم نم باران بوده و یا اشکهای ارش هم با آن در هم آمیخته بود. و نگاه یک ملت بر قله دماوند بود و امیدشان بر کمان و تیر آرش. همه چیز در یک آن متوقف شد, گویی جهان در سکوتی سنگین فرو رفته بود. و آرش ندا داد: جانم را در این تیر می نهم, مرز ایران از آن جاست که تیرم بر زمین نشیند. و آنگاه با تمام توان, با تمام هستی اش, با روح و جانش, و تیر از کمان رها شد و در افق ناپدید گشت. اما آرش بعد از پرتاب تیر چون شمعی فروریخت بر زمین افتاد و آرش تمام جانش را در تیر کرد. و آرش تیر را رها کرد نه چون تیری از جنس جنگ که چون نوری بود از دل سیاهی. تیر پر کشید, از کوه گذشت از جنگل های گیلان گذشت از مه و باران, از درختان سپیدار و هرجا که گذشت رنگی از خود جا گذاشت. قرمز عشق و نماد خون شهیدان, نارنجی شجاعت دلیران, زرد روشنی قلب مادران, سبز رنگ زندگی و امید, آبی آرامش مردمان, نیلی راز جاودان ماندن این خاک و بنفش جاودانگی تیر آرش. و آنگاه باران بارید و خورشید درخشید و در آسمان ایران و گیلان رنگین کمانی پدیدار شد و مردمان گفتند: این همان تیر آرش است که هنوز ردش در آسمان می درخشد اما نه برای جنگ که برای زندگی. و از آن پس هرگاه رنگین کمان در آسمان نقش بست گیلانیان به فرزندانشان می گفتند: باباخان تیرکمان بزه. و گویی تیر آرش در مسیر خود رنگ زندگی را افشاند و بر تنه درخت گردویی ستپر نشست و زندگی از تنه درخت برای ایرانیان دگر باره جریان پیدا کرد. ( اردیبهشت 1404 اکبر بلندکردار)

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 10:33 توسط اکبر بلندکردار  | 

برچسب: نویسنده: فاطمه کوشکی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 11:30

صفحه بندی