خرید بک لینک

طبیعت بهار که از راه می رسید رودخانه های منتهی به تالاب مملو از آب روان شفاف و زیبایی می شدند که با خود جرگه های بزرگ ماهی های کپور و کولی را هم می آوردند و این بهترین زمانی بود که ما می توانستیم به ماهی گیری برویم. هر کدام از ما با در دست داشت قلابی که به وسیله نی های بلند و محکمی درست می کردیم به طرف این رودخانه ها می رفتیم. و یا این که با قایقی به طرف تالاب می رفتیم و در کنار نیزاری انبوه پهلو می گرفتیم و مشغول به ماهی گیری می شدیم. در این روزها با خود کلمنی آب و مقداری خوراکی هم می بردیم و گاهی تا غروب در تالاب مشغول به ماهی گیری می شدیم. بارها پیش می آمد که از ماهی گیری خسته می شدیم و با قایق به یکی از جزیره های کوچک داخل تالاب می رفتیم و قایق را به گوشه ای می بستیم و ساعت ها در آن جزیره کوچک که مملو از علف های سبز بلند بود بازی می کردیم و شنا می کردیم و از طبیعتی بکر لذت می بردیم و بعد همان جا هم نهارمان را می خوردیم و در زیر سایه بانی که درست کرده بودیم چرت کوتاهی می زدیم و بعد از سیر شدن از همه این کارها به آرامی به طرف خانه حرکت می کردیم. پارو زدن بعد از این همه تلاش سخت ترین کاری بود که باید انجام می دادیم و همیشه هم فاصله های پارو زدن را بین خودمان تقسیم می کردیم و به هر زحمتی که بود خود را به محلمان می رساندیم. واقعاً روزها و لحظات بسیار خوشی بود که برای خود درست می کردیم و سراسر وجودمان را از لذتی که از طبیعت بکری که خدا در اختیارمان گذاشته بود پر می کردیم و لذت می بردیم و روزگار کودکی خودمان را به بهترین نحو می گذراندیم. بارها افسوس می خورم به حال کودکان امروزی از جمله بچه های خودم که از تمامی این موهبت های طبیعی محروم هستند و باید روزهای بسیار زیبای کودکی خود را در آپارتمان های تنگ و گرفته بگذرانند و بزرگ شوند. بدون حتی یک تجربه ای از طبیعت. هرچند من سعی کردم که کودکانم را هم با این طبیعت آشنا کنم اما آشنایی کجا و زندگی در آن کجا. ما با طبیعت زندگی کردیم و در دل آن بزرگ شدیم. بارها بارها با لذت به تماشای شکار و بلعیدن قورباغه ای که مار به دندان گرفته بود می نشستم و هر بار هم که دلم می سوخت و می خواستم برای کمک به قورباغه حرکت کنم برادرم می گفت که پس مار چی؟ آن قورباغه روزی خداوند هست که به مار داده تا بتواند شکم خود را سیر کند، همانطوری که پشه ها روزی قورباغه ها هستند که خدا برایشان گذاشته. و این گونه بود که یاد می گرفتم که در طبیعت هیچ حیوانی بی دلیل به حیوان دیگر آسیب نمی رساند الا برای کسب روزی. و تنها ما انسانها هستیم که بی دلیل و یا برای لذت و زیاده خواهی دست به طبیعت برده ایم و هر لحظه آن را خراب وخرابتر کرده ایم. مهر ماه 98 اکبر بلندکردار

برچسب: نویسنده: فاطمه کوشکی تاريخ: پنجشنبه 9 آبان 1398 ساعت: 6:41

صفحه بندی